📅 در حال بارگذاری...

نقش مخرب آخوندها در تحولات اجتماعی آچاچی

از انحصار حقیقت و ترویج خرافات تا تفرقه، سوءاستفاده از اعتماد مردم و کنترل زندگی اجتماعی

مقدمه

تاریخ آچاچی را نمی‌توان فقط با نام خانواده‌ها، زمین‌ها، خانه‌ها، کشاورزی، مهاجرت و تغییرات شهری نوشت. پشت زندگی هر جامعه، شبکه‌ای از قدرت وجود دارد؛ قدرت اقتصادی، سیاسی، خانوادگی، طایفه‌ای، امنیتی و مذهبی. هرگاه یکی از این قدرت‌ها بیش از اندازه گسترش پیدا کند و خود را از پاسخ‌گویی مصون بداند، دیگر فقط یک قدرت اجتماعی نیست؛ بلکه می‌تواند به نیرویی تبدیل شود که بر مسیر زندگی مردم اثر می‌گذارد.

آچاچی نیز از این قاعده مستثنا نبوده است.

مردم آچاچی، مانند بسیاری از مردم ایران، نسل‌های متوالی با دین، مسجد، قرآن، مراسم مذهبی و روحانیون زندگی کرده‌اند. برای بسیاری از خانواده‌ها، دین بخشی از فرهنگ و زندگی روزمره بوده و هست. اما میان ایمان مردم و قدرت آخوندها تفاوتی اساسی وجود دارد.

این نوشته درباره ایمان مردم نیست.

درباره انسان مذهبی‌ای که به اعتقاد شخصی خود زندگی می‌کند نیز نیست.

موضوع این نوشته، قدرتی است که پشت لباس روحانیت می‌تواند شکل بگیرد؛ قدرتی که ممکن است به فرد اعتبار اجتماعی، دسترسی به اطلاعات خصوصی مردم، نفوذ در روابط خانوادگی، ارتباط با ساختار سیاسی و امکان اثرگذاری بر تصمیم‌های اجتماعی بدهد.

در جامعه‌ای کوچک، چنین قدرتی می‌تواند بسیار فراتر از منبر و مسجد برود.

می‌تواند وارد خانواده شود.

وارد روابط میان مردم شود.

وارد ازدواج و طلاق شود.

وارد تحصیل و اشتغال شود.

وارد مناسبات مالی شود.

وارد اختلافات خانوادگی و طایفه‌ای شود.

و حتی، در صورت پیوند با ساختارهای سیاسی و امنیتی، وارد فضای سیاسی و امنیتی شهر شود.

بنابراین پرسش اصلی این نیست که آیا دین برای مردم آچاچی اهمیت داشته است یا نه.

پرسش اصلی این است:

آیا در دوره‌هایی، بخشی از روحانیت از اعتماد مذهبی مردم به‌عنوان ابزاری برای نفوذ، کنترل، ایجاد وابستگی، ایجاد ترس و حفظ قدرت استفاده کرده است؟

و اگر چنین اتفاقی افتاده باشد، آیا وقت آن نرسیده است که این بخش از تاریخ آچاچی نیز مانند هر بخش دیگری بررسی شود؟

هیچ‌کس نباید فقط به دلیل پوشیدن لباس مذهبی از نقد مصون باشد.

هیچ داستانی نباید فقط به دلیل نسبت داده شدن به یک شخصیت مقدس از بررسی تاریخی معاف شود.

و هیچ قدرتی نباید آن‌قدر بزرگ باشد که مردم از پرسیدن درباره آن بترسند.

۱. وقتی آخوند از منبر پایین می‌آید و وارد زندگی مردم می‌شود

در جامعه سنتی، روحانی می‌توانست نقشی بسیار فراتر از سخنرانی مذهبی داشته باشد.

او ممکن بود در مراسم ازدواج، مرگ، عزاداری، اختلافات خانوادگی و بسیاری از مسائل اجتماعی حضور داشته باشد.

مردم به او اعتماد می‌کردند.

حرف او را جدی می‌گرفتند.

و گاهی یک جمله او درباره یک خانواده می‌توانست نگاه دیگران به آن خانواده را تغییر دهد.

این یعنی قدرت.

اما قدرت همیشه با نیت خیر همراه نیست.

اگر فردی بداند مردم حرف او را بدون پرسش می‌پذیرند، اطلاعات خانوادگی زیادی در اختیار دارد و همزمان با افراد بانفوذ و نهادهای حکومتی ارتباط دارد، امکان سوءاستفاده از این موقعیت نیز وجود خواهد داشت.

در چنین شرایطی، آخوند دیگر فقط «آموزگار دین» نیست.

او می‌تواند تبدیل شود به داور اجتماعی.

مفسر رفتار مردم.

تشخیص‌دهنده «خوب» و «بد».

تعیین‌کننده «خودی» و «غیرخودی».

و در صورت ارتباط با قدرت سیاسی، حتی واسطه‌ای میان مردم و حکومت.

این همان نقطه‌ای است که باید زنگ خطر به صدا درآید.

زیرا کنترل زندگی مردم همیشه با دستور مستقیم آغاز نمی‌شود؛ گاهی با نفوذ در باور، ترس، آبرو، خانواده و روابط اجتماعی آغاز می‌شود.

۲. کنترل از ذهن آغاز می‌شود

کنترل اجتماعی همیشه به زور فیزیکی نیاز ندارد.

اگر بتوان ذهن انسان را کنترل کرد، بسیاری از رفتارهای او بدون اجبار بیرونی قابل کنترل می‌شود.

به مردم گفته می‌شود چه چیزی مقدس است.

چه چیزی گناه است.

چه چیزی حرام است.

چه کسی مؤمن است.

چه کسی منحرف است.

چه کسی قابل اعتماد است.

چه کسی باید طرد شود.

و چه کسی نباید درباره او سؤال کرد.

وقتی این تقسیم‌بندی‌ها از طرف فردی صورت می‌گیرد که مردم او را نماینده دین می‌دانند، اثر آن می‌تواند بسیار عمیق باشد.

انسان ممکن است دیگر از خودش نپرسد:

«آیا این حرف درست است؟»

بلکه بپرسد:

«آیا اجازه دارم درباره این حرف سؤال کنم؟»

و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که آگاهی جای خود را به اطاعت می‌دهد.

۳. خرافه؛ ابزار قدرتمند کنترل

یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که باید در تاریخ اجتماعی آچاچی بررسی شود، نقش خرافات در شکل دادن به رفتار مردم است.

خرافه زمانی قدرتمند می‌شود که امکان سؤال کردن از بین برود.

وقتی داستانی به مردم گفته می‌شود و بلافاصله به یک شخصیت مقدس نسبت داده می‌شود، بسیاری ممکن است احساس کنند دیگر حق بررسی آن را ندارند.

اگر به مردم گفته شود یک اتفاق نتیجه گناه، نفرین یا مجازات الهی است، ممکن است دیگر علت واقعی آن را جست‌وجو نکنند.

اگر به جوانی گفته شود سؤال کردن از روحانی گناه است، ممکن است تحقیق نکند.

اگر به خانواده‌ای گفته شود مخالفت با فرد مذهبی باعث عذاب الهی می‌شود، ممکن است سکوت کند.

بنابراین خرافه فقط یک باور نادرست نیست.

خرافه می‌تواند، وقتی با قدرت مذهبی ترکیب شود، به ابزار کنترل انسان تبدیل شود.

۴. روایت‌های ساختگی و لباس مقدس

یکی از خطرناک‌ترین روش‌های ایجاد اقتدار، نسبت دادن سخنان و داستان‌های تأییدنشده به پیامبر، امام یا شخصیت‌های مقدس است.

یک جمله معمولی ممکن است قابل بحث باشد.

اما همان جمله اگر با عنوان «پیامبر فرموده‌اند» بیان شود، برای بسیاری از مردم تبدیل به فرمان می‌شود.

اینجا باید پرسید:

منبع چیست؟

سند کجاست؟

این روایت چه زمانی نوشته شده؟

چه کسی آن را نقل کرده؟

آیا منابع دیگری آن را تأیید می‌کنند؟

و آیا ممکن است داستانی که نسل‌ها به‌صورت شفاهی منتقل شده، بعدها لباس حدیث پوشیده باشد؟

اگر چنین اتفاقی افتاده باشد، مسئله صرفاً یک اشتباه تاریخی نیست.

نسبت دادن سخن ساختگی به دین می‌تواند وسیله‌ای برای ساختن اقتدار و وادار کردن مردم به اطاعت باشد.

۵. ترس؛ یکی از ستون‌های قدرت

قدرت بدون ترس همیشه پایدار نیست.

حکومت می‌تواند مردم را از زندان بترساند.

فرد قدرتمند می‌تواند مردم را از دست دادن شغل یا موقعیت بترساند.

و قدرت مذهبی می‌تواند انسان را از گناه، جهنم و مجازات الهی بترساند.

وقتی این ترس مرتب تکرار شود، انسان شروع می‌کند به کنترل کردن خودش.

دیگر لازم نیست کسی به او بگوید چه بگوید.

خودش سکوت می‌کند.

لازم نیست کسی به او بگوید چه نکند.

خودش از انجام آن می‌ترسد.

لازم نیست کسی جلوی سؤال کردنش را بگیرد.

خودش سؤال نمی‌کند.

این همان خودسانسوری مذهبی است.

و خودسانسوری یکی از مؤثرترین شکل‌های کنترل اجتماعی است.

۶. تبدیل ایمان به اطاعت

ایمان شخصی با اطاعت کورکورانه تفاوت دارد.

انسان می‌تواند مؤمن باشد و سؤال کند.

می‌تواند قرآن بخواند و درباره تفسیر آن اختلاف نظر داشته باشد.

می‌تواند نماز بخواند و با یک روحانی مخالف باشد.

می‌تواند به دین احترام بگذارد و از رفتار یک آخوند انتقاد کند.

اما وقتی به مردم گفته شود:

«مخالفت با من، مخالفت با دین است»

دیگر یک اختلاف شخصی نیست.

در اینجا فرد مذهبی خودش را با دین یکی کرده است.

و این یعنی هر انتقادی از خودش را به‌عنوان حمله به دین معرفی می‌کند.

این یکی از خطرناک‌ترین شکل‌های قدرت مذهبی است.

۷. ورود به حریم خصوصی مردم

در یک شهر کوچک، اطلاعات می‌تواند از پول ارزشمندتر باشد.

چه کسی با چه کسی اختلاف دارد؟

چه کسی قصد ازدواج دارد؟

چه خانواده‌ای مشکل مالی دارد؟

چه کسی با حکومت مخالف است؟

چه کسی با چه کسی ارتباط دارد؟

چه کسی چه حرفی زده است؟

فردی که به واسطه جایگاه مذهبی به چنین اطلاعاتی دسترسی پیدا می‌کند، قدرت زیادی در اختیار دارد.

اگر این اطلاعات محرمانه بماند، مسئله‌ای نیست.

اما اگر تبدیل به ابزار فشار، بدنام‌سازی، اختلاف‌افکنی یا انتقال اطلاعات به صاحبان قدرت شود، مسئله کاملاً متفاوت است.

اعتماد مردم نباید تبدیل به سرمایه شخصی یا سیاسی هیچ روحانی شود.

۸. خانواده؛ میدان مهم نفوذ

قدرت مذهبی در جامعه سنتی می‌تواند وارد خصوصی‌ترین بخش زندگی مردم شود.

چه کسی با چه کسی ازدواج کند؟

چه خانواده‌ای مناسب است؟

چه کسی قابل اعتماد است؟

چه کسی باید کنار گذاشته شود؟

چه زنی چگونه زندگی کند؟

چه جوانی چه شغلی داشته باشد؟

تا کجا تحصیل کند؟

وقتی یک فرد مذهبی برای این تصمیم‌ها نفوذ پیدا می‌کند، مرز میان «راهنمایی» و «کنترل» بسیار مهم می‌شود.

اگر این نفوذ به جایی برسد که انسان‌ها احساس کنند برای تصمیم‌های شخصی خود باید از روحانی اجازه بگیرند، دیگر با یک رابطه مذهبی ساده روبه‌رو نیستیم.

با ساختار وابستگی روبه‌رو هستیم.

۹. ادعاهای تعرض و سوءاستفاده

یکی از سنگین‌ترین موضوعاتی که در بررسی تاریخ آچاچی باید با دقت و احترام بررسی شود، روایت‌ها و ادعاهای مربوط به سوءاستفاده جنسی، تعرض و تجاوز است.

اگر چنین وقایعی رخ داده باشد، قربانیان نباید به دلیل قدرت، لباس مذهبی یا ارتباطات فرد متهم مجبور به سکوت شده باشند.

اما از طرف دیگر، چنین اتهام سنگینی باید با شهادت، اسناد، پرونده‌ها یا شواهد قابل بررسی همراه باشد.

بنابراین این نوشته حکم صادر نمی‌کند.

بلکه می‌گوید:

هیچ ادعایی نباید فقط به دلیل جایگاه مذهبی فرد نادیده گرفته شود.

اگر کسی از اعتماد خانواده‌ای سوءاستفاده کرده باشد، اگر کسی از موقعیت مذهبی خود برای نزدیک شدن و اعمال فشار بر افراد استفاده کرده باشد، یا اگر تعرضی رخ داده باشد، همه این موارد باید در یک روند مستقل و قانونی بررسی شود.

لباس روحانیت نباید سپر هیچ جرمی باشد.

۱۰. پول، نذورات و اعتماد مردم

قدرت مذهبی فقط قدرت معنوی نیست.

گاهی پول نیز در میان است.

نذورات.

کمک‌های مردمی.

هزینه مراسم.

کمک به مسجد.

کمک به خانواده‌های نیازمند.

و مبالغی که به نام امور مذهبی جمع‌آوری می‌شود.

مردم حق دارند بدانند پولشان کجا مصرف شده است.

قداست یک هدف، حسابرسی را از بین نمی‌برد.

اگر کسی از اعتماد مذهبی مردم برای منافع شخصی استفاده کرده باشد، باید پاسخگو باشد.

اگر کسی پول مردم را با وعده‌ای گرفته و برخلاف آن عمل کرده باشد، این موضوع باید بررسی شود.

و اگر ادعای کلاهبرداری مالی درباره فردی مطرح است، باید سند آن ارائه شود.

اعتماد مذهبی مردم ملک شخصی هیچ‌کس نیست.

۱۱. کلاه‌برداری؛ وقتی اعتماد تبدیل به ابزار می‌شود

یکی از اتهاماتی که ممکن است درباره افراد صاحب نفوذ در روایت‌های محلی مطرح شود، سوءاستفاده مالی از اعتماد مردم است.

اگر چنین مواردی وجود داشته باشد، باید از سطح شایعه خارج و وارد مرحله مستندسازی شود.

چه مبلغی؟

چه زمانی؟

از چه کسی؟

برای چه کاری؟

با چه وعده‌ای؟

و پول در نهایت کجا رفته است؟

تاریخ واقعی با جزئیات ساخته می‌شود، نه با کلی‌گویی.

۱۲. رابطه با ساختار حکومت

یکی از مهم‌ترین موضوعات، رابطه میان روحانیت و ساختار سیاسی جمهوری اسلامی است.

منابع محلی موجود، حضور هم‌زمان نهادهایی مانند شورا، شهرداری، پاسگاه و روحانیت را در برخی فعالیت‌های عمومی آچاچی ثبت کرده‌اند. برای نمونه، در گزارش‌های محلی درباره فعالیت‌های شهری، از حضور روحانی شهر در کنار اعضای شورای اسلامی و دیگر مسئولان یاد شده و در گزارش دیگری افتتاح پاسگاه آچاچی با حضور مسئولان انتظامی و محلی ثبت شده است.

این واقعیت به‌خودی‌خود اثبات‌کننده سوءاستفاده نیست.

اما سؤال مهمی ایجاد می‌کند:

مرز میان نقش مذهبی، نقش اجتماعی، نقش سیاسی و نقش امنیتی کجا بوده است؟

اگر روحانی فقط روحانی باشد، یک مسئله است.

اگر روحانی همزمان در شبکه‌های سیاسی و امنیتی نیز نفوذ داشته باشد، مسئله دیگری است.

و اگر این قدرت برای کنترل شهروندان استفاده شده باشد، موضوع بسیار جدی‌تر می‌شود.

۱۳. ادعای جاسوسی و انتقال اطلاعات

یکی از جدی‌ترین ادعاهایی که درباره افراد صاحب نفوذ می‌تواند مطرح شود، جمع‌آوری و انتقال اطلاعات درباره شهروندان به نهادهای امنیتی است.

اگر فردی واقعاً چنین کاری کرده باشد، مسئله دیگر یک اختلاف مذهبی نیست.

مسئله حقوق شهروندی است.

اما برای تبدیل این ادعا به یک واقعیت تاریخی، باید سند وجود داشته باشد:

پرونده.

نامه.

گزارش.

شهادت معتبر.

یا مدارک مستقل دیگر.

اگر چنین اسنادی وجود داشته باشد، باید نگهداری و بررسی شوند.

اما اصل پرسش نباید ممنوع باشد.

مردم حق دارند بدانند چه کسانی در طول تاریخ درباره زندگی، عقاید و روابط آنها اطلاعات جمع کرده‌اند و این اطلاعات به کجا منتقل شده است.

۱۴. فضای ترس و خفقان

کنترل واقعی زمانی موفق می‌شود که مردم احساس کنند همیشه کسی آنها را می‌بیند.

آن وقت دیگر نیازی به تهدید مستقیم نیست.

مردم در مهمانی خانوادگی مراقب حرف خود هستند.

در مغازه سیاسی صحبت نمی‌کنند.

در جمع دوستان درباره حکومت حرف نمی‌زنند.

و حتی ممکن است به نزدیک‌ترین افراد خود نیز اعتماد نکنند.

اگر ترکیب قدرت مذهبی، سیاسی و امنیتی چنین فضایی ایجاد کرده باشد، پیامد آن فقط سیاسی نیست.

اعتماد اجتماعی را نابود می‌کند.

۱۵. تفرقه میان خانواده‌ها و طایفه‌ها

یکی از مهم‌ترین ابزارهای کنترل جامعه، ایجاد یا تشدید اختلاف میان مردم است.

جامعه متحد سؤال می‌کند.

جامعه متحد مطالبه می‌کند.

جامعه متحد می‌تواند از حقوق خود دفاع کند.

اما جامعه‌ای که در آن خانواده‌ها به یکدیگر بدبین باشند و طایفه‌ها یکدیگر را رقیب یا دشمن ببینند، بسیار آسان‌تر کنترل می‌شود.

از این رو، باید بررسی کرد آیا در دوره‌هایی، افراد صاحب نفوذ مذهبی از اختلاف‌های خانوادگی و طایفه‌ای برای افزایش نفوذ خود استفاده کرده‌اند یا نه.

اگر کسی یک خانواده را علیه خانواده دیگر تحریک کرده باشد، اگر گروهی را «خودی» و گروه دیگری را «غیرخودی» معرفی کرده باشد، یا اگر اختلافی کوچک را عمداً بزرگ‌تر کرده باشد، چنین رفتاری در صورت اثبات، چیزی جز سوءاستفاده از شکاف‌های اجتماعی برای حفظ قدرت نیست.

۱۶. شهیدلو و استفاده از روابط اجتماعی برای ساختن پایگاه قدرت

درباره ارتباط آچاچی با مناطق اطراف، از جمله شهیدلو، باید با دقت و در عین حال با صراحت بیشتری سؤال کرد.

منابع محلی نشان می‌دهند که میان آچاچی و شهیدلو روابط اجتماعی و حتی همکاری‌های زیرساختی وجود داشته است؛ از جمله در گزارش‌های محلی به انتقال آب از شهیدلو به آچاچی اشاره شده و همان منابع از مهاجرت خانواده‌هایی از روستاهای اطراف به آچاچی نیز سخن گفته‌اند.

اما مسئله مورد بحث در اینجا مهاجر بودن یا اهل شهیدلو بودن نیست.

هیچ خانواده‌ای نباید صرفاً به دلیل محل تولد یا محل زندگی خود مورد سرزنش قرار گیرد.

مسئله این است که آیا برخی افراد صاحب نفوذ مذهبی از ارتباط با خانواده‌های خارج از بافت سنتی آچاچی به‌صورت هدفمند برای ساختن یک پایگاه حمایتی و تقویت موقعیت خود استفاده کرده‌اند یا نه.

در برخی روایت‌های محلی ممکن است این ادعا مطرح شود که آخوند یا افراد نزدیک به او، با نزدیک شدن به افراد و خانواده‌های تازه‌وارد، در پی ایجاد یک حلقه اجتماعی بوده‌اند؛ حلقه‌ای که بعداً بتوان از حضور آن برای نشان دادن این تصور استفاده کرد که «اکثریت مردم با ما هستند».

اگر چنین روشی واقعاً وجود داشته باشد، مسئله صرفاً یک رابطه دوستانه یا خانوادگی نیست.

در آن صورت، انسان‌ها به ابزار نمایش قدرت تبدیل شده‌اند.

یعنی فرد صاحب نفوذ می‌تواند گروهی را در اطراف خود جمع کند، سپس حضور آنها را به‌عنوان نشانه حمایت گسترده جامعه معرفی کند و از همین تصویر برای توجیه دخالت‌ها، فشارها یا تصمیم‌های خود استفاده کند.

در چنین شرایطی، باید پرسید:

آیا این حمایت واقعاً حمایت اکثریت مردم بوده است؟

یا نتیجه ایجاد شبکه‌ای از روابط و وابستگی‌ها بوده که بعداً به‌عنوان «اراده مردم» معرفی شده است؟

آیا نزدیک شدن به خانواده‌های مهاجر صرفاً رابطه طبیعی اجتماعی بوده؟

یا در مواردی بخشی از یک راهبرد برای تغییر موازنه اجتماعی و افزایش قدرت بوده است؟

و آیا از این روابط برای ایجاد این تصور استفاده شده که مخالفان آخوند در اقلیت هستند، در حالی که ممکن است واقعیت اجتماعی بسیار پیچیده‌تر بوده باشد؟

این ادعاها باید با شهادت‌ها، اسناد، سوابق خانوادگی و روایت‌های مستقل بررسی شوند.

اما اصل سؤال را نمی‌توان کنار گذاشت:

هیچ فردی نباید بتواند با ساختن یک حلقه حمایتی، سپس معرفی آن حلقه به‌عنوان «اکثریت مردم»، برای خود مشروعیتی ایجاد کند که در واقع از حمایت واقعی جامعه برخوردار نیست.

و از همه مهم‌تر، مردم شهیدلو یا هر منطقه دیگری نباید مقصر چنین احتمالی دانسته شوند.

اگر کسی از روابط انسانی برای قدرت استفاده کرده باشد، مسئولیت متوجه استفاده‌کننده از رابطه است، نه مردمی که از جای دیگری آمده‌اند.

۱۷. انسان‌ها ابزار قدرت نیستند

مهاجران ابزار آخوند نیستند.

خانواده‌های قدیمی ابزار آخوند نیستند.

جوانان ابزار آخوند نیستند.

زنان ابزار آخوند نیستند.

و هیچ خانواده‌ای نباید وسیله‌ای برای رقابت سیاسی، مذهبی یا طایفه‌ای دیگران شود.

اگر فردی انسان‌ها را بر اساس میزان وفاداری‌شان به خود دسته‌بندی کند، از روابط خانوادگی برای قدرت استفاده کند و مردم را به «خودی» و «غیرخودی» تقسیم کند، این دیگر هدایت مذهبی نیست.

این مدیریت قدرت است.

۱۸. محروم کردن جوانان از آینده

یکی از مهم‌ترین بخش‌های این بحث، آینده جوانان است.

اگر در گذشته فردی به دلیل نفوذ مذهبی، سیاسی یا امنیتی خود توانسته باشد مانع تحصیل جوانی شود، فرصت تحقیق و دانشگاه را از او بگیرد، در استخدام او دخالت کند، برایش پرونده‌سازی کند یا باعث شود از یک فرصت شغلی محروم شود، این مسئله فقط یک اختلاف شخصی نیست.

این یعنی دخالت در آینده یک انسان.

ممکن است یک تصمیم چند دقیقه‌ای، آینده یک جوان را برای ده‌ها سال تغییر دهد.

به همین دلیل، هرگونه ادعا درباره چنین رفتارهایی باید با جدیت مستند و بررسی شود.

و اگر جرم یا تخلفی ثابت شد، مقام مذهبی، سیاسی یا اداری نباید مانع اجرای قانون شود.

۱۹. شوراها، شهرداران، پاسگاه و پایگاه

قدرت در یک شهر فقط در مسجد نیست.

شورا قدرت دارد.

شهرداری قدرت دارد.

پاسگاه قدرت دارد.

پایگاه قدرت دارد.

و افراد بانفوذ نیز قدرت دارند.

منابع محلی آچاچی از فعالیت شورا و شهرداری، وجود پاسگاه انتظامی و همچنین حضور نهادهای مختلف در امور عمومی شهر گزارش داده‌اند.

بنابراین اگر قرار است تاریخ قدرت در آچاچی نوشته شود، نباید فقط به آخوندها نگاه کرد.

باید تمام شبکه قدرت بررسی شود.

هرکس که توانایی اثرگذاری بر زندگی مردم داشته، باید در برابر عملکرد خودش پاسخگو باشد.

۲۰. مصونیت؛ مسئله اصلی

شاید تمام این بحث در یک کلمه خلاصه شود:

مصونیت.

اگر یک آخوند تصور کند لباسش مانع سؤال کردن مردم است، مشکل وجود دارد.

اگر یک مسئول امنیتی تصور کند مقامش او را بالاتر از قانون قرار می‌دهد، مشکل وجود دارد.

اگر یک عضو شورا تصور کند می‌تواند از موقعیت خود برای منافع شخصی استفاده کند، مشکل وجود دارد.

اگر یک شهردار بتواند در آینده شغلی مردم دخالت کند و هیچ‌کس نتواند سؤال کند، مشکل وجود دارد.

و اگر هر یک از این افراد بتوانند به دلیل ارتباط با قدرت از پاسخگویی فرار کنند، مشکل اصلی همین‌جاست.

هیچ عنوانی نباید بالاتر از قانون باشد.

۲۱. نقد آخوند به معنای نقد دین نیست

این تفاوت باید کاملاً روشن باشد.

ممکن است یک انسان مؤمن، منتقد روحانیت باشد.

ممکن است کسی قرآن را دوست داشته باشد اما یک آخوند را قبول نداشته باشد.

ممکن است فردی به خدا ایمان داشته باشد اما با دخالت روحانی در سیاست مخالف باشد.

بنابراین نقد آخوند، نقد خدا نیست.

نقد روحانیت، نقد همه مردم مذهبی نیست.

و نقد قدرت مذهبی، حمله به اعتقاد شخصی مردم نیست.

آنچه باید نقد شود، سوءاستفاده از اعتقاد برای کسب قدرت و کنترل انسان است.

۲۲. تاریخ نباید از صاحبان قدرت اجازه بگیرد

اگر تاریخ آچاچی قرار است واقعی باشد، باید درباره همه چیز حرف بزند.

از آدم‌های خوب.

از آدم‌های بد.

از کسانی که خدمت کردند.

از کسانی که سوءاستفاده کردند.

از کسانی که سکوت کردند.

و از کسانی که در برابر قدرت ایستادند.

اگر در گذشته روحانیونی بوده‌اند که به مردم خدمت کرده‌اند، این نیز باید نوشته شود.

اما اگر روحانیونی نیز بوده‌اند که از قدرت خود سوءاستفاده کرده‌اند، این بخش نیز نباید حذف شود.

احترام به دین نباید به معنای سانسور تاریخ باشد.

۲۳. روز پاسخگویی

و سرانجام باید درباره آینده صحبت کرد.

اگر روزی نظام سیاسی ایران تغییر کند، عدالت نباید به انتقام تبدیل شود.

اما عدالت نباید به فراموشی هم تبدیل شود.

آخوندهای گذشته و حال، رؤسای پایگاه و پاسگاه، اعضای شوراها، شهرداران و هر فرد دیگری که در موقعیت قدرت قرار داشته و بر اساس اسناد و مدارک معتبر، در تضییع حقوق مردم نقش داشته است، باید مانند هر شهروند دیگری در برابر قانون پاسخگو باشد.

اگر ثابت شود فردی عمداً مانع تحصیل یک جوان شده است، باید پاسخگو باشد.

اگر ثابت شود مانع اشتغال کسی شده است، باید پاسخگو باشد.

اگر ثابت شود از قدرت برای پرونده‌سازی یا حذف اجتماعی استفاده کرده است، باید پاسخگو باشد.

اگر ثابت شود در امور مالی مردم سوءاستفاده کرده است، باید پاسخگو باشد.

اگر ثابت شود به حریم شخصی، حیثیت یا حقوق خانوادگی دیگران تعرض کرده است، باید پاسخگو باشد.

و اگر جرم سنگینی مانند تجاوز یا تعرض جنسی اثبات شود، جایگاه مذهبی یا سیاسی فرد نباید هیچ تفاوتی در اجرای قانون ایجاد کند.

۲۴. همه در برابر قانون

ما بی‌صبرانه منتظر روزی هستیم که هیچ‌کس به دلیل لباس روحانیت، مقام دولتی، ارتباط امنیتی، عضویت در شورا، شهرداری، پایگاه یا هر موقعیت دیگری بالاتر از قانون نباشد.

روزی که قانون برای همه یکسان باشد.

روزی که یک جوان روستایی همان حق قانونی را داشته باشد که یک فرد بانفوذ دارد.

روزی که فرزند یک خانواده معمولی بتواند تحصیل کند، تحقیق کند، کار پیدا کند و آینده خود را بدون دخالت افراد قدرتمند بسازد.

روزی که هیچ‌کس نتواند با استفاده از نفوذ مذهبی یا سیاسی، آینده انسان دیگری را نابود کند.

بی‌صبرانه منتظر آن روز هستیم.

همچنین منتظریم شاهد رسیدگی قانونی به پرونده کسانی باشیم که اگر جرمشان اثبات شود، به حقوق شخصی، مالی، حیثیتی، خانوادگی و ناموسی دیگران تعرض کرده‌اند.

نه انتقام.

نه محاکمه خیابانی.

نه مجازات بدون دلیل.

بلکه تحقیق، سند، دادگاه عادلانه، حق دفاع، اثبات جرم و اجرای قانون.

این همان چیزی است که عدالت نام دارد.

۲۵. هیچ‌کس حق تعرض به مردم را ندارد

در نهایت باید یک اصل روشن باشد:

هیچ‌کس حق ندارد به مال، جان، آزادی، حیثیت، حریم خصوصی و حریم خانوادگی مردم تعرض کند.

نه یک آخوند.

نه یک فرمانده.

نه رئیس پایگاه.

نه عضو شورا.

نه شهردار.

نه یک فرد بانفوذ.

و نه هیچ شهروند دیگری.

اما درباره کسی که خود را نماینده دین و اخلاق معرفی می‌کند، انتظار اخلاقی مردم حتی بیشتر است.

لباس روحانیت نباید مجوز قدرت باشد.

نباید سپر مسئولیت باشد.

و نباید وسیله‌ای برای فرار از پاسخگویی باشد.

اگر کسی از این لباس برای فریب، تهدید، کنترل، تفرقه یا سوءاستفاده کرده باشد، باید رفتار او بررسی شود و در صورت اثبات تخلف یا جرم، قانون درباره او اجرا شود.

سخن پایانی

آچاچی برای آینده خود به سکوت نیاز ندارد.

به ترس هم نیاز ندارد.

به نفرت هم نیاز ندارد.

آچاچی به حقیقت نیاز دارد.

باید بتوان درباره خرافه سؤال کرد.

درباره روایت‌های ساختگی تحقیق کرد.

درباره پول پرسید.

درباره روابط قدرت تحقیق کرد.

درباره تفرقه‌ها حرف زد.

درباره ارتباط قدرت مذهبی و حکومت سؤال کرد.

درباره محروم شدن جوانان از تحصیل و اشتغال تحقیق کرد.

درباره ادعاهای تعرض و سوءاستفاده تحقیق کرد.

و درباره کسانی که ممکن است از اعتماد مردم برای کنترل زندگی آنها استفاده کرده باشند، پرسش کرد.

اگر بخشی از این ادعاها نادرست است، اسناد می‌توانند آنها را رد کنند.

اگر درست است، اسناد باید آنها را ثابت کنند.

اما چیزی که دیگر نباید پذیرفته شود، مصونیت از پرسش است.

دین باید از اجبار جدا باشد.

ایمان باید از اجبار جدا باشد.

روحانیت باید از مصونیت جدا باشد.

و قانون باید بالاتر از همه آنها قرار بگیرد.

آچاچی متعلق به مردم آچاچی است؛ نه متعلق به آخوند، نه متعلق به یک طایفه، نه متعلق به یک مقام، نه متعلق به یک نهاد امنیتی و نه متعلق به هیچ فردی که خود را بالاتر از مردم بداند.

تاریخ را باید نوشت.

حتی اگر تلخ باشد.

حتی اگر درباره افراد قدرتمند باشد.

حتی اگر سال‌ها کسی جرئت حرف زدن نداشته باشد.

زیرا جامعه‌ای که از گذشته خود می‌ترسد، آینده خود را نیز به دست دیگران می‌سپارد.

و جامعه‌ای که گذشته خود را بدون ترس بررسی می‌کند، می‌تواند آینده‌ای بسازد که در آن هیچ‌کس به دلیل لباس، مقام، قدرت، ثروت یا ارتباطاتش بالاتر از قانون نباشد.

به امید آن روز؛ روزی که همه در برابر قانون برابر باشیم، هیچ‌کس بالاتر از قانون نباشد و هیچ انسانی نتواند با تکیه بر قدرت، حقوق انسان دیگری را پایمال کند؛ روزی که قوانین بر اساس عقل سلیم و حقوق بشر مبتنی بر قوانین بین‌المللی تدوین شوند، نه بر پایه شریعت و ایدئولوژی‌های توهم‌آمیز و منسوخ.