📅 در حال بارگذاری...

فراز و نشیب موقعیت اجتماعی و سیاسی آچاچی در طول تاریخ

نگاهی ریشه‌ای به تاریخ شفاهی، تحولات ساختار اجتماعی، چهره‌ها و حوادث سیاسی آچاچی از گذشته تا امروز

این‌طوری که نشان می‌دهد، تاریخ آچاچی در دوران بیش از ۱۵۰ سال به دلیل عدم وجود نوشته آن به درستی قابل بررسی و تفهیم نیست. خاطرات افراد مسن که می‌توانند از صحبت‌هایشان با افراد مسن‌تر از خودشان که حدود ۱۰۰ سال زندگی کرده بودند ما را تقریبا از اطلاعاتی حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ سال پیش آچاچی مطلع می‌کند. اما اگر واقع‌بینانه به موضوع شرایط اجتماعی و سیاسی آچاچی در طول تاریخ نگاه کنیم، اوضاع دوران شصت-هفتاد سال گذشته بیشتر برایمان ملموس و قابل درک به‌نظر نمی‌آید. اگر الان یک شخص معمولی ۵۰ ساله اهل آچاچی را در نظر بگیریم، و فرض کنیم که ایشان با والدین ۸۰ ساله خود در مورد شرایط آچاچی در دوران گذشته صحبتی داشته باشند، ما کم و بیش، همان به دوران ۱۰۰ یا صدوبیست سال گذشته برمی‌گردیم و گذشته دورتر از آن، برایمان کاملا مبهم و غیر آشکار است.

البته علاوه بر اینکه این یک فاجعه تاریخی برای آچاچی هست، این به طور واضح بیانگر سطح سواد اهالی آچاچی در طول تاریخ هم هست. در گذشته کلا سواد دست آخوندها بود ولی متاسفانه آخوند که اصلا دنبال تاریخ و ملت نبود. آخوندها همان‌طور که امروزه به وضوح شاهد هستیم، دنبال «امت» اسلامی و خزعبلات مذهبی هستند. ولی بگذریم که هدف این متن و صفحه شرایط اجتماعی و سیاسی آچاچی در طول تاریخ هست، نه باعث و بانی بدبختی‌ها که اشاره کردیم آخوندها هستند.

خاطرات دوران پهلوی؛ پیشرفت، آبادانی و غرور ملی

دورترین خاطره‌هایی که شنیده‌ایم، حفاری تونل و ساخت پل راه آهن و آسفالت‌کاری جاده در دوران رضا شاه کبیر و محمدرضا شاه پهلوی‌ست. خاطراتی که تعریف‌کنندگان آن‌ها چقدر با غرور و افتخار از آن‌ها یاد می‌کردند. همه از افتخار ملی و پیشرفت و آبادانی سریع ایران تعریف می‌کردند. ریش‌سفیدهایی که اسپند دودکنان با بلند کردن قرآن منتظر عبور مقامات پرافتخار کشوری و لشکری در کنار جاده به آن‌ها خوش‌آمدگویی و بدرقه می‌کردند.

از آن زمان که بگذریم و چند دهه‌ای به آینده برویم، افراد متشخصی داشتیم که شاید تعداد زیادی از آن‌ها در کنار ما نباشند، اما صحبت‌هایشان به طور کامل و به وضوح در ذهنمان هست. البته قابل ذکر هست که هنوز افراد هفتاد، هشتاد، نود ساله‌ای داریم که به روشنی قادر به توصیف اوضاع اجتماعی و سیاسی اون زمان که حدودا ۱۰-۲۰ سال قبل از انقلاب شوم دوران سال ۱۳۵۷ هست، هستند.

ریش‌سفیدان، بزرگان و ساختار سنتی آچاچی

در این دوران، افراد شناخته‌شده‌ای مانند افراد زیر در حیات بودند. دوران اواخر دوران پادشاهی پهلوی تا زمان دوران اوایل انقلاب ۱۳۵۷ بودیم. زنده‌یادان شیخ زیدالله محمدی، غیب‌الله محمدی، مشهدی خدمت فتحی، حاج هدایت محمدی، فضلعلی (فضان) محمدی، مروت فتحی، رسول محمدی، وهاب قاسمی، عزیزالله و برادرشان شادروان علی یوسفی، ایوب داودی، شادروانان برادران پاکروان، قهرمان قاسمی، قدرت قاسمی، غلامعلی قاسمی، شادروان کربلایی سعدالله، حاج ستار، حاج عشقعلی، کربلای آقاعلی و برادرشان محمود علی محمدی، برادران حاج حسین و حسن داودی، شادروان قارداشعلی غفاری، حاجی اسحاق شجاعی، حاجی غفار محمدی، عباس داودی، عین‌الله داودی، هاشم ناصری، و چند صد افراد باشرف دیگری که دیگر با ما نیستند.

در دورانی که این‌طور افراد و امثال آن‌ها اهالی آچاچی را تشکیل داده بودند، یعنی نسلی در حال حیات بود که ارزش‌ها و احترامات به افراد و مراسمات در بالاترین سطح خودش بود. بگذریم از اینکه در سیستم ساختاری آن زمان هم افراد مخربی مانند کدخدای وقت آچاچی، آقای عباس ناصری معروف به «پیشیگ عابباس» یا همون «عباس گربه» و یا سمت رسمی ایشان «کدخدا عابباس» بودند که باعث و بانی بی‌عدالتی و ظلم به فقرا می‌شدند، ولی در حالت کلی، ساختار جامعه و خانواده محکم‌تر، استوارتر، و ریش‌سفید بودن معنا و احترام خاصی داشت.

تحولات تلخ پس از انقلاب و چالش‌های اجتماعی

هنوز جمهوری اسلامی نبود که ارزش‌ها و احترامات جامعه را پایمال کرده و اهداف و سیاست‌های مذهب‌پایه را در اولویت تمام کارها قرار دهد؛ و با گماشتن افراد بدون تجربه و بی‌ربط در سر کار، ساختار اجتماعی آچاچی را از کار بیندازد؛ که در آینده‌ای نه چندان دور با شخصی مثل حسین محمدی شهیدلویی ریاست شورا بشود و خون مردم آچاچی را به شیشه بکشد.

جا دارد مختصر ذکر کنیم تا برای تاریخ بماند که به یقین، دوران حکومت ظالمانه حسین محمدی در آچاچی به عنوان رئیس شورای «اسلامی» روستا تلخ‌ترین و سیاه‌ترین دوران تاریخ خود را رقم زد. چه مردانی که غرورشان را خدشه‌دار نکرد، چه پدرانی را که شرمنده خانواده‌شان نکرد، چه جوان‌هایی را که از تحصیل محروم نکرد، چه کسانی را که باعث زندانی شدن و کسانی را باعث قتل زیر شکنجه‌شان نشد! حسین محمدی خون اهالی آچاچی را به شیشه کشید. حسین محمدی اهل و متولد روستای شهیدلو بود. شاید بهتر است که اهالی آچاچی حواسشان به شهیدلویی‌ها باشد، و نگذارند که حسینیه‌شان بازیچه دست آخوند آچاچی لانه فضولات مذهبی گردیده و تاثیر منفی در جو اجتماعی آچاچی بگذارد.

چهره‌های خیرخواه و ماندگار

همه که مانند حسین محمدی چشم‌تنگ و حسود و مغرور نبودند، افراد خیری نیز داشتیم و داریم.

جا دارد یادی کنیم از شادروان حاج اسحاق شجاعی که نه تنها رئیس شورای منصفی بود، بلکه آقایی معتبر، متشخص و خیرکار بود. بهتر است که بنویسیم تا به تاریخ بماند که آقای شجاعی اهداکننده زمین قبرستان آچاچی و همچنین اهداکننده زمین مدرسه راهنمایی کنار ایستگاه مینی‌بوس‌ها نیز بودند.

نگاهی به شرایط امروز آچاچی

برگردیم به امروز. دیگر همه چیز که امروز اتفاق می‌افتد جلو چشمانمان قرار دارد و همه چیز را به وضوح شاهد هستیم. می‌بینیم که اعضای شورای «اسلامی» چطور کت‌وشلوارپوشان برای بازرسی از نشت آب به کوه و بیابان می‌زنند. می‌بینیم که چطور نوه گرامی شادروان اصلی خالا جمله‌هایش را با آیه‌ای از قرآن یا با خطی از نهج‌البلاغه شروع می‌کند. می‌بینیم فرق شهردار غریبه را با شهردار بومی. می‌بینیم. ما همه را می‌بینیم. ما تمام این افراد و تمام این کارها را به یاد خواهیم داشت؛ و دور نیست آن زمان که ...