موقعیت کنونی و جو سیاسی آچاچی
مجموعهای از اخبار، اطلاعیهها، رویدادها، و گزارش از موقعیت کنونی و جو سیاسی آچاچی
شهر تاریخی آچاچی، مانند بسیاری دیگر از نقاط ایران، امروز روزگار سیاهتر و تلختری را از سر میگذراند. کوچه پسکوچههای این شهر که روزگاری رگههایی از زندگی پویا، صمیمیت و امید را در خود داشتند، اکنون در زیر بار سنگین تورم سرسامآور، فساد ساختاری، بیعدالتی عریان و کمبود اساسیترین ملزومات زندگی، به سکوتی مرگبار و پر از خشم فرو رفتهاند. مردم آچاچی در گیرودار یک مبارزه روزمره و فرساینده برای زنده ماندن هستند؛ مبارزهای که در آن هر روز صبح، سفرههای خالیتر و بارهای سنگینترِ مشکلات بر دوش خانوادهها سنگینی میکند.
۱. شروع مدارس و تداوم تحمیل حجاب اجباری از گهواره تا کلاس درس
با فرا رسیدن فصل بازگشایی مدارس، بار دیگر اضطراب تأمین هزینههای سرسامآور لوازمالتحریر و پوشاک بر دوش خانوادههای محروم آچاچی سنگینی میکند. اما تلختر و دردناکتر از دغدغههای مالی، تحمیل ایدئولوژی حکومتی به کوچکترین اعضای جامعه است. دخترکان معصوم آچاچی که هنوز به دنیای کودکی تعلق دارند، از همان نخستین روزهای ورود به مدرسه و آغاز فرآیند آموزش، مجبور به تن دادن به حجاب اجباری میشوند. حاکمیت تلاش میکند از همان ابتدای زندگی، کنترل بدن و تفکر شهروندان را با زور و اجبار به دست گیرد، اما این تحمیلِ آمرانه تنها بر حجم انزجار و خشم خانوادهها و کودکان افزوده است.
۲. پروژههای عمرانیِ نمایشی و حراجهای پوشالی؛ دروغهای تکراری حکومت
در شرایطی که شهرداری و نهادهای دولتی با کمبود شدید بودجه و بحران مالی دستوپنجه نرم میکنند و هیچگونه منبع مالی واقعی برای ارائه خدمات اولیه به مردم آچاچی ندارند، مسئولان حکومتی در یک نمایش تکراری و فریبکارانه، از برگزاری مناقصهها و مزایدههای دروغین برای بازسازی زیرساختهای جادهای و عمرانی آچاچی سخن میگویند. همه مردم و کسبه محلی به خوبی میدانند که این پروژهها چیزی جز کاغذپاره و وعدههای توخالی نیستند؛ رژیم پول ندارد، خزانه خالی است و این بلوفهای سیاسی قرار نیست هیچگاه رنگ واقعیت به خود بگیرند. این در حالی است که زیرساختهای شهری آچاچی روزبهروز فرسودهتر میشوند و مدیریت شهری تنها در فکر حفظ ظاهر برای گزارشدهی به ردههای بالاتر است.
۳. مرگ خاموش رهبر، تزلزل ساختار قدرت و تقلا برای بقا
مرگ خاموش علی خامنهای و تزلزل پایههای حکومتی که اکنون گویی با نخ نازکی به حیات خود ادامه میدهد، جوّی از بیثباتی و اضطراب را در میان کارگزاران نظام ایجاد کرده است. در این شرایط بحرانی که رژیم خود را در لبه پرتگاه فروپاشی میبیند، حفظ آرامش عمومی بههر قیمت و سرکوب هرگونه صدای اعتراضی، به بالاترین اولویت برای بقای سیستم تبدیل شده است. دستگاههای امنیتی و انتظامی با چنگ و دندان تلاش میکنند از شکلگیری کوچکترین تجمع جلوگیری کنند، اما ترس دیگر معنای خود را از دست داده و حکومت تنها با اتکا به ارعاب سر پا مانده است.
۴. بحران آب، بیکاری و بنبست نسل جوان
آچاچی با بحران شدید کمآبی و خشکسالی روبهروست، در حالی که مدیریت بحران وجود خارجی ندارد. در کنار بحران آب، معضل بیکاری جوانان بیداد میکند. والدین در آچاچی دیگر توان مالی برای فرستادن فرزندان خود به دانشگاهها را ندارند؛ هزینههای سرسامآور ثبتنام، خوابگاه و ایابوذهاب کمر خانوادهها را شکسته است. از سوی دیگر، حتی جوانانی که با هزاران مشقت موفق به اخذ مدرک دانشگاهی میشوند، با بازار کاری کاملاً فلج مواجهاند که هیچ شغلی برایشان ندارد. این بنبست همهجانبه، نسل جوان را به سمت پذیرش اجباریِ شکستی تلخ در برابر پویایی زندگی و افتادن در باتلاق افسردگی و استیصال سوق داده است.
۵. اولویتهای منحط: فدا کردن مردم ایران برای گروههای نیابتی
آنچه خشم مردم آچاچی و سراسر ایران را به اوج رسانده، تداوم رویکرد خیانتبار جمهوری اسلامی است که در آن سفره مردم روزبهروز کوچکتر میشود، اما دلارهای نفتی و منابع ملی ایران همچنان سرازیر جیب گروههای تروریستی نیابتی، حماس در غزه، حزبالله لبنان و جریانهای منطقهای میشود. حکومت در شرایطی که کارگران و بازنشستگان ایرانی نان شب ندارند، اولویت خود را بقای محور مقاومت و گروههای تروریستی قرار داده و این امر عمق شکاف میان ملت و حاکمیت را به نقطهای بیبازگشت رسانده است.
۶. افول روابط اجتماعی، انزوای خانوادهها و مرگهای بیصدا
فشارهای اقتصادی و روانی چهره جامعه آچاچی را به کلی دگرگون کرده است. روابط صمیمانه و دیدارهای خویشاوندی که روزگاری هویت گرم این شهر تاریخی را میساخت، رنگ باخته است. مردم به دلیل هزینههای بالای رفتوآمد و مشکلات معیشتی، کمتر به دیدار یکدیگر میروند و ترجیح میدهند به تماسهای تلفنی کوتاه اکتفا کنند تا شاید بخشی از هزینههای سرسامآور زندگی را مدیریت کنند. حتی آیینهای سنتی مرگ و سوگواری نیز تغییر کرده است؛ مراسم ختم و تشییع جنازه به دلیل هزینههای سنگین تالار، مداح و پذیرایی، بسیار کوتاه، فقیرانه و در سکوت برگزار میشوند. خانوادهها مردگان خود را در سکوت و با کمترین تشریفات به خاک میسپارند و از رفتن به مساجد برای برگزاری مراسم عزاداری خودداری میکنند تا از مخارج سنگین و تعامل با نهادهای وابسته جلوگیری کنند.
۷. فروپاشی پایگاههای مذهبی؛ مساجد خالی و رویگردانی از دین حکومتی
یکی از بارزترین تحولات اجتماعی در آچاچی و سراسر ایران، ریزش شدید اعتقادات به ظاهرِ دینیِ حکومتی و نهادهای مذهبی است. مساجد آچاچی، که روزگاری پایگاههای محلی پرجمعیت بودند، امروزه به جز برای شمار اندکی از وابستگان حکومت، کاملاً خالی از سکنه شدهاند. آیینهایی چون تاسوعا و عاشورا دیگر آن شور و شکوه گذشته را ندارند و جوانان و حتی میانسالان به نشانه اعتراض به ریاکاری و فساد آخوندها، پشت خود را به این مراسم کردهاند. دینگریزی و تنفر عمیق از ملاهانی که دین را ابزار چپاول ثروت ملی کردهاند، به بافت اصلی تفکر عمومی در آچاچی تبدیل شده است.
۸. مقاومت روزمره، یادآوری خونین دیماه ۱۴۰۴ و آرزوی آزادی
مردم آچاچی با هر ابزار ممکنی به مقابله و دهنکجی به ارزشها و دستورات جمهوری اسلامی میپردازند. این روحیه عصیان، به ویژه پس از کشتار وحشیانه و خونین دیماه ۱۴۰۴ (روزهای ۱۸ و ۱۹ دی) که زخم عمیقی بر پیکر جامعه ایران نشاند، ریشهدارتر شده است. خونهای ریختهشده در آن روزهای تاریخی هرگز فراموش نشده و به سوختی برای استمرار مبارزه زیرپوستی تبدیل گشته است.
امروز، اکثریت قاطع مردم آچاچی، همصدا با سراسر ایرانیان، با چشمانی خسته از بیعدالتی اما امیدوار به آینده، چشمانتظار روزی هستند که با فشارهای خارجی و حملات قاطع ایالات متحده آمریکا و اسرائیل، بساط رژیم جمهوری اسلامی برای همیشه برچیده شود و آزادی، دموکراسی و رفاه به خاک این مرز و بوم بازگردد. مردم آچاچی از ظلم مفصل حکومت، فقر تحمیلی و ویرانیِ شهر تاریخیشان توسط این حاکمیتِ ناکارآمد، به ستوه آمدهاند و آمادهاند تا آخرین قدم برای رهایی ایستادگی کنند.